سه شنبه 12اردیبهشت91
دیروز طبق معمول روزهای گذشته با آژانس رفتیم خونه.و بر خلاف روزهای قبل تو ماشین دختر خوبی بودی و زیاد شیطنت نکردی.وقتی رسیدیم خونه لباساتو درآرودم و با هم رفتیم حموم.خیلی تو حموم شیطون بودی. همش اسباب بازی هاتو تو آب وان این طرف و اون طرف پرت می کردی.و هی می خواستی منو خیس کنی.هر چی بهت می گفتم مامان خیس می شم بیشتر کارت رو تکرار می کردی و می خندیدی.از حموم که بیرون اومدیم با مرارت تمام موهای خوشگلت رو خشک کردم. برات فرنی درست کردم و با هر ترفند و زحمتی بود بهت خوروندم. خلاصه هر کاری کردم نخوابیدی. و در کنار من تا موقعی که شام آماده بشه شیطونی کردی.به مامان حاحی زنگ زدیم و تو هم با موسیقی بی کلامت باهاش حرف زدی. بابایی برخلاف شب های قبل زودتر اومد. تا بابایی اومد ذوق کردی و کلی خندیدی و پریدی تو بغل بابا.بهت شام دادم. و بلافاصله بعد اون خوابیدی.عزیزم خوابهای خوب ببینی و با فرشته ها سیر کنی.بازم میگم دوستت دارم و عاشقتم ...



سه شنبه 12اردیبهشت91 





